به دنیا اومدن ثمره یه عشق واقعی
چهارشنبه 24 مهر 1392 مصادف با عید سعید قربان من و بابایی به همراه نی نی کوچولو که هنوز تو دل مامانیش بود حرکت کردیم که بریم شیراز و برای به دنیا اومدن شازده پسر آماده شیم
طبق سونو باید گل پسری 28 آذر به دنیا میومد ولی چون خودش بیشترعجله داشت که به این انتظار پایان بده شب آخرین روز ماه محرم که میشد سه شنبه 12 آذر نشونه های به دنیا اومدنش هویدا شد
چون این اتفاق کاملا یه دفعه ای بود دیگه بابا یونس نتونست خودش رو برسونه و توی اتاق زایمان به جای بابایی مادر جون اومد واقعا ازش ممنونم و میدونم که هرکاری کنم نمیتونم جواب زحمتهای اون روز مادرم رو بدم.ایشالا که همیشه سالم و سرزنده باشن 

بله خلاصه که گل پسر ما روز سه شنبه ساعت 8 صبح به دنیا اومد و با اومدنش به زندگی ما رنگ و بوی دیگه ای داد 
روز اول در بیمارستان


روز دوم که از بیمارستان مرخص شدیم 

این پیشونی بند رو وقتی نی نی کوچولو تو دل مامانیش بود و ماه عزیز محرم ، روز علی اصغر از شاهچراغ براش خریدم و نیت کردم خدا یه پسر خوب و سالم بهم بده که سال دیگه روز علی اصغر بیارمش شاهچراغ 

اینم گوسفندی که بابایی واست گرفت که وقتی از بیمارستان واسه اولین بار اومدی خونه جلوت سر بریدن 

اینم یه عکس قشنگ از آقاجون و دختر خاله ثنا خوشگل که منتظرن ما بیایم خونه 

اینم از روز سوم تولدت که من وبابایی بردیمت درمانگاهی تو شهرک گلستان واسه تست غربالگری 

اینم یه عکس از پدرو پسر که میدونم هیچکس به اندازه باباییت منتظر اومدنت نبود چون انتظار دیدن تنها رفیق زندگیش رو میکشید 

اینم یه عکس از گل زندگیم داخل گهواره ای که خاله فاطمه و خاله زهراش براش گرفتن 


اینم دقیقا اولین باری بود که شاه پسرم چشماش رو کامل باز کرد 

اینم چندتا از ژست های آقای خان موقع عکس گرفتن 



اول یه نگاه عاقل اندر صفی 

وبعد ... 

الهی که مامان به فدات تو فرشته زندگی ما هستی و همیشه سالم و سرزنده بودنت رو از خدا میخوام
![]()




به دنیا اومدن ثمره یه عشق واقعی 
